العلامة المجلسي

685

حياة القلوب ( فارسي )

وسامرى سركردهء مقدّمهء لشكر موسى بود در روزى كه خدا فرعون وأصحاب أو را غرق كرد ، پس جبرئيل را ديد كه بر حيواني سوار است به صورت ماديان وآن ماديان به هر جا كه پا مىگذارد آن زمين به حركت مىآيد وحيات مىيابد ، پس سامرى كف خاكى از زير سم أسب جبرئيل برداشت ديد كه حركت مىكند پس در كيسه‌اى ضبط كرد وهميشه فخر مىكرد بر بني إسرائيل كه من چنين خاكى برداشته‌ام . چون شيطان بني إسرائيل را فريب داد كه گوساله ساختند ، به نزد سامرى آمد وگفت : بياور آن خاك را كه داشتى ، چون خاك را آورد شيطان گرفت ودر ميان شكم آن گوساله ريخت ، پس در همان ساعت به حركت آمد وصداى گوساله كرد ومو وكرك بر آن روئيد ، پس بني إسرائيل آن را سجده كردند ، آنها كه سجده كردند هفتاد هزار نفر بودند ، هر چند هارون ايشان را نصيحت كرد فايده نبخشيد وگفتند : ما ترك پرستيدن اين گوساله نمىكنيم تا موسى بيايد . خواستند كه هارون را هلاك نمايند هارون از ايشان گريخت پس بر اين حال خسران مآل ماندند تا چهل روز از رفتن موسى عليه السّلام گذشت . پس روز دهم ماه ذيحجه ، خدا تورات را بر موسى فرستاد كه بر ألواح نقش شده بود ، وآنچه به آن احتياج داشتند از احكام ومواعظ وقصص در آن ألواح بود . پس خدا وحى نمود به موسى كه : ما قوم تو را بعد از تو امتحان كرديم ، سامرى ايشان را گمراه كرد به پرستيدن گوسالهء طلا كه صدا مىكرد . موسى عليه السّلام گفت : پروردگارا ! گوساله از سامرى است ، صدا از كيست ؟ خدا فرمود : از من اى موسى ، چون ديدم كه ايشان رو از من گردانيدند بسوى گوسالهء طلا ، من امتحان ايشان را زيادة نمودم . پس برگشت موسى عليه السّلام بسوى قوم خود غضبناك ، چون ايشان را بر آن حال مشاهده كرد ألواح را انداخت وريش وسر هارون را گرفت بسوى خود كشيد وگفت : چه مانع شد تو را كه بعد از آنكه ديدى كه ايشان گمراه شدند از پى من نيامدى ؟ هارون گفت : اى برادر ! مگير ريش وسر مرا ، من ترسيدم كه بگوئى جدائى افكندى ميان بني إسرائيل وسخن مرا نشنيدى .